سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

از ریختن فقط داره خارج میشه

سلام

خوب نمی خوام زیاد طولانی بنویسم

الان زهرا داره تغییراتی می کنه که به نظرم خوبه و از این ریخت و پاشی خارج میشه.

الان فقط وسایل رو نمی ریزه بیرون و گاهی وقتا می خواد که اونا رو سرجاشون بذاره مثلا وقتی ماژیک ها رو از تو جعبه می ریزه بیرون می خواد دوباره بذاره سر جاشون البته اینم بازی شه و هنوز میلش به ریخت و پاش بیشتره

یا وقتی غذا می خوره و دستش کثیف می شه بدش میاد یا رو لباسش می ریزه هر چند وقتی می خوای  لباساشو عوض کنی هنوز جیغ ویغ می کنه.

یه تغییر یا مزه دیگه اش اینه که فهمیده بعضی وقتا اگه نمی تونه دری رو که توی شیشه یا بطری میره به طور معمول ببنده یعنی در رو ببره اول. عکس کار رو انجام میده یعنی وسیله یعنی بطری یا شیشه رو به سمت در می بره

در هر حال از اینکه می بینم روحیه تلاش و پیگیری خوبی داره و مشکلاتش رو می خواد حل کنه خوشحالم.

در ضمن وقتی میره پارک کامل سرسره بازی می کنه یعنی خودش از پله ها می ره بالا بعد سر می خوره میاد پایین جالب اینجاست که دو طرفه هم سر می خوره یعنی هم صورت رو به بالا و هم برعکس. تازه می خواد از قسمت سرسره اش هم برعکسی خودش رو بکشه بالا. حالا کسی نیست بش بگه بذار خوب اینا رو یاد بگیری بعد از این بامبولا در بیار.

خوب بود؟



      

نماز زهرا

زهرا خانم از هفته قبل شروع کرد به نماز خوندن بووووس. البته قبل ترش هم نماز می خوند ولی فقط سجده می رفت آفرین. الان نه تنها خودش نماز می خونه بلکه ما را هم امر به نماز می کنه ، یعنی موقع اذان که تلویزیون اذان میگه میره و سجاده را می کشه و با هر مشقتیه میاره (یا اگر نتونه داد میزنه که بیاید این سجاده رو ببرید)  و با یک تحکم خاصی میگه "اَ" یعنی نماز بخون دعوا. خودشم شروع می کنه به نماز خوندن تبسم. البته ایشون از مهرهای قرضی و اجاره ای هم به نحو احسن استفاده می کنن. به این صورت که اگر ما مشغول نماز باشیم میان و تو نماز ما نماز می خونن. حالا ما می خوایم بریم سجده خانم سر از سجده بر نمیداره. تو سجده هم بجای اینکه پیشونیش رو روی مهر بذاره، مهر رو می بوسه تبسم. گاهی اوقات هم مستقلا نماز می خونن (مثل همه خلق الله و البته به سبک خودشون)

فیلم زیر یکی از همون نمازهای مستقل ایشون رو به تصویر می کشه. لازمه توضیح بدم که یکی از سخت ترین کارها فیلم گرفتن از زهراست چون به محض مشاهده دوربین یا موبایل کار خودش رو رها می کنه و میاد به سمتش. بنابراین باید مخفیانه بگیریم که  خودش کار سختیه.

از خدا میخواهم که خود و فرزندانمان را از نماز گزارن حقیقی قرار دهد (ربِّ اجْعَلنِی مُقیمَ الصلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَتّی (سوره ابراهیم، آیه 40))

 

دانلود فیلم با کیفیت بالا

دانلود فیلم با کیفیت پایین و نمایش آن در زیر




      

من و زهرا 93/11/6

به نام خدا

سلام به همه

همه که خوبن ان شالله.

این قدر این جا عکس و فیلم نذاشتیم. که دیگه از این طرف و اون طرف صدا میاد که چرا عکس نمی ذارید یا بعضی ها هم که کلا ناامید شدن  و فکر می کنن که دیگه فراموش کردیم. فراموش نکردیم

من مادر هر روز صبح تقریا ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شم و میگم تا زهرا خوابه به کارام برسم و شروع می کنم به انجام کارها. از کارهای آشپزخونه گرفته غذا درست کردن و این چیزها تا جمع کردن ریخت و پاش هایی که هنر زهراست.  یعنی هر روز که بیدار می شم با صحنه به هم ریختگی خونه مواجه می شم . خیلی جالبه که همیشه هم دارم جمع می کنم ولی همیشه هم خونه به هم ریخته است و خوب هزینه آزادی دادن به زهرا رو داریم می دیم. هزینه خستگی شدید من که تقریا شب از خستگی بیهوش می شم. البته کاملا راضی هستم. به هر جال من برای رفتارها و کارهایی که برا زهرا انجام میدم مطالعه می کنم و خدا رو شکر تا الان راضی بودم و نتیجه گرفتم ادعا نمی کنم که اشتباه نمی کنم و حتی همیشه طبق این توصیه ها انجام میدم ولی در کل خوبه.

از این که می بینم زهرا بچه شادی هست واقعا شاد. خوب می خنده شادی می کنه به چیزهای کوچیک راضی می شه. خوب بازی می کنه. خداییش تحمل کردن سخته. سخته که همه چیز رو به هم بریزه و تو هی جمع کنی. سخته باید همش مراقبش باشی و چون داره کارهای خطرناکی می کنه. سخته چون خیلی ها از این آزادی هایی که تو بش دادی بت ایراد می گیرن. فرقی نمی کنه چه اینا تحصیل کرده باشن یا نباشن.

ولی من به زهرا آزادی دادم. خونه رو به هم می ریزه کابینتا رو می ریزه بیرون. چیزها رو خراب می کنه ولی امیدوارم و فکر می کنم جواب بگیرم.

باید بپذیریم زهرا تواناتر شده دیگه اون بچه ای نیست که هرچوری می خواستیم می ذاشتیمش . مثل عروسک باش بازی می کردیم هر جا می خواستیم می بردیمش. و اون راضی بود. حالا اون عروسک ما نیست. حالا واسه خودش علاقه پیدا کرده حالا می خواد بازی کنه و  بازی برای کودک مثل اکسیژن است . پس نمی تونه بازی نکنه باید بازی کنه و هر چقدر الان بازی کنه بزرگ که شد دیگه نمی خواد بازی کنه و چون تخیل نداره نمی شه الان ازش انتظار داشت که فقط با اسباب بازی بازی کنه وسایل خونه همه اسباب بازی هاش هستن و می خواد همه چیز رو تجربه کنه. برای اون تجربه اینکه آب ریختن روی موزاییک با سرامیک  فرق داره مهمه.

امیدوارم و دعا می کنم خدا توان ، تحمل و صبوری این رو به من بده که با زهر ا تا کنم.

زهرا رو وقتی می برم بیرون همه چیز رو با دقت نگاه می کنه خیلی جالبه همه چیز رو. براش خیلی چیزها چالبه. خیلی دوست داره که از پله بره بالا و پایین و جالبه که هر پله ای که می بینه چندین بار می خواد ازش بره بالا. جالا هی بش بگو بابا از این طرف برو. راه خودش رو می ره.

چند وقت پیش داشتم کناب "من دیگر ما " را می خواندم البته این کتاب چند جلده و من همش رو وقت نکردم بخونم. کتاب های خیلی چالبی بود و از همه مهم تر این که نویسنده اش ایرانی یود و حدیثی بحث می کزد. از این کتاب خیلی چیزها یاد گرفتم.

تو این کتاب نوشته بود که استقلال از امنیت و آزادی بروز می کنه هر چی بچه این دو تا رو بیشتر داشته باشه روند استقلال خودش رو بهتر طی می کنه امنیت به معنای این که هر وقت بجه بخواد مامان بش برسه و آزادی هم که معلومه در چهارچوب حفظ سلامتی و ادب بچه. من سعی کردم برای زهرا این شرایط رو فراهم کنه خداییش خیلی هم سخته ولی الان زهرا داره مستقل می شه و شاید زیادی هم مستقل شده وقتی می بریش بیرون یا تو پارک می ره بازی می کنه و نمی ترسه البته بجه های این جوری معمولا در حدود 18 ماهگی دوباره دوران وابستگی شدیدی رو تجربه می کنن که باید آدم مواظب باشه.

اما زهرای ما

الان داره اوج دوران شیطنت و شیرینی خودش رو تجربه می کنه. با همه چیز بازی می کنه.  بعضی روزها می ره پارک و با وسایل بازی می کنه. این قدر هم بش خوش می گذره و خسته می شه که تا بیارمت از خستگی می خوابه. علاقه شدیدی به بچه ها داره و هر بچه رو هر جه که بینه می خواد بره پیشش. اصلا یه جیعی از شادی می زنه که نگو و خدا رو شکر تعاملش با بچه ها خوبه یعنی مثلا نمی زنه اونا رو البته در مقابل نوزادان خیلی واکنش ازش ندیدم.  از نظز حرکتی داره پیشرفت می کنه و مثلا از پله هایی که نرده دارن بالا پایین می کنه چون هر پله ای که دیده رفته بالا به کمک ما و ...

فقط خیلی چیغ می زنه وگاهی ما رو با جیغاش اذیت می کنه یعنی وقتی چیزی بخواد تا برسی ببینی چشه جیغ می زنه. دقت کردم دیدم بعضی وقتا الکی چیغ می زنه یعنی می ره تو آینه وای میسه و جیغ می زنه انگار از این صدایی که می تونه تولید کنه خوشش میاد. آخه خیلی هم دوست داره که صحبت کنه. امیدوارم زود از کلش بیفته و دیگه جیغ نزنه.

خوب امروز به جای انجام کارهام نشستم پشت لب تاب تا پست بذارم و همه کارهام مونده. در موقع بیداری زهرا عملا نمیشه نشست پشت لب تاب چون زهزا غوغا می کنه  تا بذاریش اول روی میز و بعد شروع می کنه می خواد با لب تاب بازی کنه . لب تاب رو ببنده. دکمه بزنه و خلاصه هر کاری که بتونه.

به خاطر همین من تقریبا تو ساعت هایی که خوابه و کارهای خونه رو انجام داده باشم کارهای ضروری با لب تاب رو انجام میدم

خداحافظ

 

 



      

زهرا دیگه بزرگ شده 93/11/6

به نام خدا

سلام به زهرای عزیزم

این روزها که می بینمت، احساس می کنم خیلی یزرگ شدی. رفتارت داره بزرگ می شه. رفتارهایی ازت می بینم که انتظار نداشتم. یه دفعه احساس می کنم زهرای من بزرگ شده. آره بزرگ شدی. رفتارات بزرگ شده. قد و قواره ات زیاد تغییر نکرده. وقنی محبتت رو نسبت به خودم می بینم. وقتی علاقه و ابراز محبتت رو نسبت به بابات می بینم وقتی تعاملاتت رو با کسایی که می شناسی می بینم این رو احساس می کنم. کسایی رو که می شناسی خودت رو می ندازی تو بغلشون مثل زن عمو رو که بیشتر می بینی.  وقتی می بینم که موقع اذان می ری و سجاده منو بر می داری کشون کشون می یاری.  ( خداییش اون موقع آدم چه احساسی داره وقتی می بینی بچه یک ساله هم می فهمه که الان موقع نمازه)

وقتی خودت می ری و پارچه خشک کن  رو برمی داری از تو کشو می یاری و می ری پشت در دستشویی وای می سی تا ببرم بشورمت( البته این فقط وفتی اتفاق می افته که جسابی کثیف کرده باشی و خودت بدت بیاد وگرنه بقیه مواقع که با دعوا می برمت)

وقتی تکبیره الاحرام رو می گی ( قشنگ دستاتو می بری کنار گوشت ) بعد رکوع می ری و سجده می کنی خداییش تا الان که سجده ها و رکوعت رو خوب انجام میدی (مثل بقیه بچه ها نبوده که یه چیزی بین رکوع و سجده می رن یعنی در حالت رکوع سرشون رو تا مهر می رسونن)

آره زهرا جون داری یزرگ می شی و من دیگه داره حساب از دستم در می ره که چطوری داری بزرگ میشی.

دوست داره مامان خیلی.

نمی دونم کی اینا رو می خونی. یا برای بار چندمه که داری اینا رو می خونی ولی بدون که  امیدوارم بزرگ بشی یزرگ بشی تا به رشدی که خدا برات در نظر گرفته یررسی و من همیشه برات دعا می کنم که اون قدر بزرگ بشی تا  در جوار  حضرت زهرا باشی .  و یادت باشه که اسمتو زهرا گذاشتیم  تا همان طور که اسمت زهاست خودت هم شبیه صاحب اسمت بشی.



      

کلمات زهرا 93/11/6

به نام خدا

سلام

زهرا تقریبا تو 11 ماهگی اولین کلمه رو ادا می کرد. یه چیزی شبیه اعظم رو می گفت. یعنی یادمه روز عیدغدیر که 21مهر بود و رفتیم قم چند وقت بود که اسم منو می گفت البته یه چیزی شبیه به اعظم مثل ادم. حالا چرا از این کلمه شروع کرده بود نمی دونم جالب اینکه خیلی هم تکرار می کرد. تو کوچه و خیابون حتی تو خواب هم می گفت. بعد بابا و مامان رو گفت. نه رو خیلی خوب ادا می کنه یعنی هر چیزی رو که نخواد و میلش نباشه قشنگ سر رو تکون میده و می گه نه. به قول بقیه نه خیلی خوبی میگه. بعضی کلمات هستن که وقتی بش میگیم تکزار می کنه. ولی خودش استفاده نمی کنه. آب رو خیلی خوب میگه و جدیدا الله اکبر هم می گه یعنی می گه ال ابر و بیشتر ابر رو میگه موقع اذان و نماز خوندن.

به نظر من چون یچه های امروزی مامان همیشه دم دستشونه و با اشاره مامان هر کاری بخوان براشون انجام میده خیلی برا صحبت کردن زحمت نمی کشن.

زهرا  خیلی دوست داره صحبت کنه ولی خوب این قدر پیشرفت کرده. امیدوارم زودتر کلمات بیشتری رو بگه.



      
<      1   2   3   4   5   >>   >